تبليغاتX
پر پرواز
پر پرواز
دوشنبه 11 آبان1388
درس دوم
خدا پدر حاج آقای قاضی زاده رو بیامرزد

وقتی هنوز ۱۷-۱۸ ساله(سالهای آخر در دبیرستان دین و دانش قم) بودم پای صحبت هاش می نشستم بسیار شیرین و کاربردی صحبت می کرد وقتی رسیده بود به این آیه يا ايها الذين آمنو لا تتبعو خطوات الشيطان فانه يامر بالفحشاء والمنكر ...خیلی تاکید می کرد که حواستون به شیطان باشه ...

اما این روزها که سریال اغما از تلویزیون تمدن نشر میشه خیلی بهتر و بیشتر این آیه قابل درک شده برام ظرافتی که شیطان در گمراهی افراد به خرج می ده خیلی جالب و آموزنده هست و ...

اما یک مطلب دیگه هم خیلی جالب هست 

اگر آدم به اطرافش نگاه کنه در کنار فعالیت های شیطان خدا آدم هایی رو می ذاره که آدم رو به راه بیارن فقط انسان باید کمی دقت داشته و دست از لجبازی برداره ...

نوشته شده توسط محمدرضا رضوانی در 10:20 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه 30 مهر1388
درس اول
یک جمله ای رو قبلاها می گفتم که هر آدمی چیزی برای یاد دادن به آدم داره فقط کافی است که کمی دقت کنیم ... می خوام چند وقتی بیشتر از یافته هام بنویسم، از دقت به اطرافم، آدم ها، جامعه و ... شما هم اگر تونستید کمک کنید

امروز (پنج شنبه) با تعدادی از دوستان جلسه ای کاری داشتیم

بحث های متفرقه ی قبل از جلسه داغ شده بود و هر کسی چیزی می گفت

یکی از دوستان گفت: من درس های قرآن آقای قرائتی را همیشه نگاه می کردم اما از روزی که شنیدم که ایشان گفت سید جمال الدین را بعضی تاریخ دان های بی سواد افغانی گفته اند دیگر برنامه هایش را نگاه نمی کنم...

فکر کردم عجب!!! چقدر قضاوت کردن های ما، تصمیمات ما و عمل های، گاهی عجولانه و نا آگاهانه است.

 از بحث افغانی یا ایرانی بودن بیدارگر شرق که بگذریم، باید یاد بگیریم که اولا به جای فکر کردن به نام آدم ها به رفتارهاشون فکر کنیم و دوما کوشش کنیم قضاوتهامون جامع باشد نه یک بعدی و لحظه ای

تازه می فهمم که چقدر اتفاق افتاده که قضاوت های من هم از این جنس بوده

نوشته شده توسط محمدرضا رضوانی در 12:23 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه 14 مهر1388
زندگی کودکانه
امروز دوباره سری زدم به دوره کودکی

چقدر جالب بود

وقتی که خوشحال بودی همه همراهت می خندیدند،

وقتی که ناراحت بودی همه، حتی آدم بزرگ ها، هر کاری می کردند تا خنده رو به لبات برگدونند حتی با در آوردن شکلک های مسخره!

اما وقتی بزرگ می شی دیگه کسی نه از شاد بودنت لذت می بره و نه کسی در ناراحتی هات کوشش می کنه که خوشحالی رو مهمان دلت کنه

کاش زندگی همیشه کودکانه بود...

نوشته شده توسط محمدرضا رضوانی در 17:45 | | لينک به اين مطلب
شنبه 4 مهر1388
باید دید
یار اگر دیدنی است

بی دیده باید دید...
نوشته شده توسط محمدرضا رضوانی در 9:3 | | لينک به اين مطلب
شنبه 28 شهریور1388
ورقه ها بالا!

گفت: ورقه ها بالا!

تازه به خودم آمدم، نگاهی به ورقه ام انداختم، سفید سفید بود

با خودم گفتم: کاش همانقدر که به دیگران کمک کردم، خودم هم چیزی در ورقه ام می نوشتم، شروع کردم تند و تند چیزهایی نوشتن

اما

اما خیلی دیر شده بود، حالا دیگه باید ورقه خودم را تحویل می دادم

همین که ورقه خودم رو دادم باز یاد اون جمله افتادم که "گاهی چقدر زود دیر می شود"

باز هم مثل خیلی وقت های دیگر دیر شده بود، باز من ماندم یک دنیا افسوس

امروز (احتمالا) آخرین سحر ماه رمضان امسال را تجربه کردیم، وقتی که تیتراژ پایانی برنامه فصل نیایش(برنامه سحرهای ماه رمضان تلویزیون تمدن) را نشر کردیم دقیقا همان حسی را داشتم که در متن بالا توصیف کردم

یک ماه نشر برنامه و موعظه برای مردم اما خودم هنوز ورقه ام سفید سفید هست

نوشته شده توسط محمدرضا رضوانی در 6:45 | | لينک به اين مطلب